ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
کبود است ...
صدایِ
طبل هایِ شنیدن
وقتی ، چشم در چشم نمی رقصد هالۀ نور
وقتی ...
بنفشه است وُ
برف نمی داند چقدر حرف بزند
نیمکتی سبز ، به اشتباه
کبود است
خاطره ای ، می گریزد
گُلدانی ، کنارِ تنهاییِ پنجره بی تاب است
کمانه ای ،از انتهایِ نور
با صدایِ گرفتۀ آفتاب ، می خواند
وَمانشسته ایم به حالِ ، روزگارانِ رفته افسوس می خوریم
چتری در باران
بی پناهیِ مارا نگاه می کند
وَ ، با سکوتِ سوّمِ عشق
جادویِ مخملِ آواز
در کوچه ها ... می پیچد .
فریدون ناصرخانی کرمانشاهی