آنکه روزی در کنارم

آنکه روزی در کنارم
همچون گوهری با ارزش
دارای جانی و تنی بود
آنکه هر شب تا به سحر
در فکر و اندیشه ای نیک
برای من بود
قطره ای آب گشت و دریا شد
آنکه هر روز تا به شب
در میکده خوبان و اندیشمندان بود
آنکه نیک  کردار و
خوش عمل در میان ما بود
قطره ای آب گشت و دریا شد
آنکه همچون پدری
هر زمان در کنار من و
با من بود
در راه راست و ادبش بی همتا
همانند نبیان زمانه
دارای علمی آسمانی و
دانش  زمینی بود
قطره ای آب گشت و دریا شد
او که همانند خدای پدر
دارای رنگی زیبا بود
با لباسی از جنس

پریان نیک خداوند شد
او خود نمی دانست
ولی در شهر ما
ما بین جماعتی بیشمار
دارای نامی
نیک و  ماندگار شد
او چه زود
قطره ای آب گشت و دریا شد
کار او خوبی بود و
دائما
در وصل دل ها  پیش قدم
ولی افسوس که
قطره ای آب گشت و دریا شد
من اسی
قلب  او را دیدم که
از زمین
و حتی از  آسمان
هم بزرگ تر بود
او
درمیان باد و طوفانهای سهمناک  زندگی
همچون نوح نبی بود
براستی که او
فرزند نیک خدا بود
در بخشش و بزرگ اندیشی
بی همتا بود
در هر کوی و برزنی
نام او
ورد زبان عام و خاص بود
افسوس که او
قطره ای آب گشت و دریا شد
دانش بیشمار او بر  روی زمین
از جنس خدا بود
او به یادگار در دل عاشقانش
عشقی ماندگار را  حک  کرد
آری بخدا که
در نهان خانه قلبم دیدم
در رویا و در بیداری
که جایگاهش در بهشت برین خدا بود
جایش در قسمت انتهایی
در بخش اندرونی
در میان  برگزیدگان نیک خدا بود
و من
تا که آمدم به او وصل گردم و
با او هم نشین گردم
بیکباره
قطره ای آب گشت و دریا شد
در رنگ خداوند حل شد و
دارای جانی دگر شد
او پیشقدم و نفر اولی بود
که رفت
و همانند پریان آسمانی
دارای نامی جاودانه شد
گر چه مرگ را در تن خود تجربه کرد
ولی  در روح
دارای نامی ماندگار
در دفتر حیات آسمانی شد
او
قطره ای آب گشت و دریا شد
براستی که او در دل من و هر کس
تا به ابد ماندگار شد
این دلنوشته را
تقدیم می کنم
به تمام عاشقانی
که در راه فردوس منتظرانند
و به برادر عزیز تر از جانم
که اینک
قطره ای آب گشت و دریا شد
او ک در رنگ یکرنگ خداوند

حل شد و
جاودانه شد

اسماعیل شجاعیان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.