اعتراف می کنم گاهی، خسته و کلافه و سردم

اعتراف می کنم گاهی، خسته و کلافه و سردم
می نشونمت مقابلم ، حرف بد می زنم گاهی
شعر امروز من نوعی اعتراف بدون اجباره
یاد بعضی از حرفات، خنجره به قلب من گاهی
آدم بهتری بودم ،پیشتر ز بی وفایی ها
اعتراف می کنم می خوام آدم بدی بشم گاهی
من غروب شنبه تا جمعه، غصه آدما تو چشمامه
اعتراف می کنم اشکام میشه زاینده رود گاهی
عاشق بهارم و دستام بوی عطر رازقی داره

بذار اعتراف کنم حتی واسه پاییز، سروده ام ، گاهی
عهد کردم نباشم انسان و یک درخت سرو سبز باشم
اعتراف می کنم سخته بودن ِ با آدما گاهی
اعتراف قشنگیه اینکه با همه بدی و خوبی هام
واسه اینکه دلی تَرَک نخوره، از خودم گذشته ام گاهی
اعتراف می کنم شعرم بوی دلخوری میده شاید
از تو نیستم رنجور، بشریته مخاطبم، گاهی

بهاره هفت شایجانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.