ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
اعتراف می کنم گاهی، خسته و کلافه و سردم
می نشونمت مقابلم ، حرف بد می زنم گاهی
شعر امروز من نوعی اعتراف بدون اجباره
یاد بعضی از حرفات، خنجره به قلب من گاهی
آدم بهتری بودم ،پیشتر ز بی وفایی ها
اعتراف می کنم می خوام آدم بدی بشم گاهی
من غروب شنبه تا جمعه، غصه آدما تو چشمامه
اعتراف می کنم اشکام میشه زاینده رود گاهی
عاشق بهارم و دستام بوی عطر رازقی داره
بذار اعتراف کنم حتی واسه پاییز، سروده ام ، گاهی
عهد کردم نباشم انسان و یک درخت سرو سبز باشم
اعتراف می کنم سخته بودن ِ با آدما گاهی
اعتراف قشنگیه اینکه با همه بدی و خوبی هام
واسه اینکه دلی تَرَک نخوره، از خودم گذشته ام گاهی
اعتراف می کنم شعرم بوی دلخوری میده شاید
از تو نیستم رنجور، بشریته مخاطبم، گاهی
بهاره هفت شایجانی