تو در میان گلها چون گل میان خاری

تو در میان گلها چون گل میان خاری
در تاختن به دلها پیوسته تک سواری

رفتی غبار راهت بر روی زرد بنشست
انگار........ از هوای ِ جانم خبر نداری

طوفان تو دلم را با مرگ همنشین کرد
با نیم غمزه صحبت جان را به جان گذاری

در شور زار غربت تنها منم که مانده‌ست
در حسرت لبانت تا بوسه ای بکاری

مرز لطافت تو باران ناتمام است
این نکته راست گفتند از بند بیقراری

حالا که دل رهینِ یک گوشه چشمی از توست
از تو به یک اشاره ، از ما به جان نثاری

آوای نغمه‌هایت بر جان ما نشسته‌ست
ای دل تمام نُت را تفویض کن به تاری

با تو نباید از پا بنشست بی ترنم
در سبزه زار کویت ، ای لاله‌ی بهاری

دستت به دور دستم یک لحظه حلقه می‌گشت
هر چند خواب بودم با بنده گوی ، آری

علیرضا حضرتی عینی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.