ساعت از نیمهٔ شب می‌گذرد

ساعت از نیمهٔ شب می‌گذرد
گل ارکیده غزل می‌شنود
کرم شب تاب ولی
خفته در باطن برگ
یحتمل محزون‌ست
کوچه بس تیرگی جان‌فرساست
می‌برد باد مرا
می‌زند چنگ، گل رازقی از پیکر خود
حیف آن بخت غزلگونه شعر
که هم آواز سحر می‌خواند

تب و تابی به دل خسته خود دارم من
و ز خود می‌پرسم
که چرا ثانیه ها خاموشند
به همین لحظه قسم
ارغوان خواهم چید
من پی معنی این زندگی‌ام
پی علت ، پی چون
پی یک دشت بزرگ
که گلش پاسخ هر مسئله است

رادین رودساز

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.