هر بار تو را دیدم، شوقی به دلم افتاد

هر بار تو را دیدم، شوقی به دلم افتاد
من عاشق آن لبخند، کز کنج لبت افتاد
آن گردش چشمانت، قرص قمری هم ‌جفت
الا به نگاه تو، دل را ندهم من مفت
حالم چو رویایی‌ست، از زلف پریشانت
شانه تو نما جانا، تیمار شود یارت
این جمله که می‌بینی، از عمق دلم جوشید
این مصرعشم با تو، غنچه به لبت رویید


سعید دهباشیان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.