غم اگر تلخ بوَد اجر چشیدن دارد

غم اگر تلخ بوَد اجر چشیدن دارد
بی گمان زادن نو درد کشیدن دارد
گام اول به نظر مقصد ما نزدیک است
آن فرا سوی مگر راه رسیدن دارد
صخره در صخره بوَد سنگ به سر خوردن ها
این مقامی است که در آن درد خریدن دارد
در میان من و تو شمع تماشایی ماست
وقت بی تاب شدن اشک چه دیدن دارد
تا به دستان قوی چرخ فلک می چرخد

ناله کم کن که ِعادت به شنیدن دارد
کافر عشق نیارد به بهاران ایمان
شاخه ی خشک شد و میل بریدن دارد
چون فرو ریخت مرا درد شکستن دارم
قلب در خاک ولی شوق تپیدن دارد

عباس رحیمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.