چیز ها بی شمار می بینم

چیز ها بی شمار می بینم
عاقبت های کار می بینم

آدمی بسته دل به این عالَم
زین طریقَش چه زار می بینم

اولویّت به میل و شهوت شد
مَرکبَش بی سوار می بینم

هرکه بُد فکرِ زیر و رویِ شکم
تا ابد وِیْ خُمار می بینم

چیز ها بی شمار می بینم
عاقبت های کار می بینم

حُسنِ خُلقی که قدرِ آدم بود
حالْ بی اعتبار می بینم

گر دَوامش بُوَد،به کُل زین پس
آدمی را حِمار می بینم

جَبرِ دوران اثر ندارد هیچ
من فقط اختیار می بینم

چیز ها بی شمار می بینم
عاقبت های کار می بینم

آدمیَّت ببین چه منفور است
بوالْبَشر غم گُسار می بینم

مُنتَهایَش کسی نداند چیست
پاسخ از کردگار می بینم

سخت باشد بَلی،ولی تاب آر
کین جهان در گُذار می بینم


چیز ها بی شمار می بینم
عاقبت های کار می بینم

عرفان وارسته

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.