کوچه باغ خاطره گم کرده‌ایم در شهر خود

کوچه باغ خاطره گم کرده‌ایم در شهر خود
اشک‌چشمان را فراموش کرده‌ایم در شهر خود
آنقدر بیگانه و نادوست گشتیم روز و شب
خون یاران را فراموش کرده.ایم در شهر خود
هی دیویدیم هماره ره به مقصد ناشدیم
پای همره را فراموش کرده‌ایم در شهر خود
دل بدادیم به دنیایی که بی رنگ و دل است
یار جانی را فراموش کرده ایم در شهر خود
ناز یار و وسعت پر درد تنهایی خویش
نابجا هجرت نمودیم جملگی از شهر خود

دل بدار مفتون از هرچه بجز یار است و بس
عاقبت خواهی بمانی سوده رام در شهر خود

مسعود زعفرانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.