ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من میدانستم که تو را دوست دارم،
اما نمیدانستم تو می آیی...
حالا که آمدی،
چشم هایم فرش قدم هایت...
حالا که آمدی،
زندگی ام را با تو زندگانی میکنم...
حالا که آمدی،
جانم را ارزانی نفس هایت میکنم..
تو آمدی،
و صدای تو،
دستان تو،
نگاه تو،
نوازش و عشق تو،
شدهاند تمام ثروت من...
تو آمدی،
و آمدنت مرا در وجودت گم کرد..
ای کاش پیدا نشوم،
تا ابد در وجودت گم بمانم...
تو آمدی،
حال شدی نفس و جان و نبض من...
هر کسی یک جان دارد...
تو همان جان منی..
تو هستی،
و هستی تو برای من...
تولدی ست دوباره...
من زاده قلب توام،
در کشوری به نام
آغوشت..
تورا هر لحظه،
بیشتر از لحظه های قبل،
دوستت دارم...
پیمان داوری