ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
شب شد و من در سکوتِ پنجره، غرقِ حالِ پر سکوتِ خود شدم
از میانِ شعر هایِ در کتاب، شکلِ لیلی در تبِ مجنون شدم
رعد و برقی زد، فضا دل باز کرد، لیلی آمد در تنِ من شد عیان
آسمان روشن شد و حالا زِ عشق، باز شد در آسمان رنگین کمان
این کمانِ هفت رنگِ پر ز نور، در دلم حالی دگر بنمود راست
من نبودم، بود لیلی در نظر، در دلش مجنون، که در آن دورهاست
هر چه دیدم من ز چشمش ناز بود، مثلِ هم، عشق آور و طناز بود
شاخه نور و بلبل و پروانه نور، هم زمین، هم آسمان چون راز بود
ناگهان از خود گسستم، وا شدم بیخود از لیلا و لیلا ها شدم
باز من بودم، سکوت و پنجره، من دوباره محو در دنیا شدم
فرق می کرد روی شب حالا دگر، نورِ شوقی در دلم افتاده بود
حال در چشمِ دلم دنیایِ من، غرقِ نور و رنگ رنگ و ساده بود
اینکه این دنیا همان دنیاست لیک، با نگاهِ عشق رنگی میشود
هرکه عاشق شد چنین گردد دلش، ور نه دنیایش چه سنگی میشود
امیررضا کاشانی