ز حد بگذشت مشتاقی، به جام باده‌ی باقی

ز حد بگذشت مشتاقی، به جام باده‌ی باقی
ادر کأساً و ناولها الا یا ایّها السّاقی
ز دست دوست می‌گیرم شرنگ عشق و بی‌خویشی
انا مجنونُ ما عندی بتریاقٍ و لا راقی

میثم داماد خراسانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.