من ،خسته ام عمری از این دنیای آشفته

من ،خسته ام عمری از این دنیای آشفته
دیریست غرقم بین این دریای آشفته
تاصبح بیدارم کنار غصه های خود
ترسد نگاه سردم از رویای آشفته
ماندم چرا تقدیر هم با من نمی سازد
باید بمانم پای فرداهای آشفته
آری به چشمم آسمان هرلحظه بارانیست
عمری نصیب ماست این سرمای آشفته
اغوش واکن خاک تا هم بسترت باشم
دلتنگم از دنیای نازیبای آشفته

لیدانظری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.