ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آه در بساط ندارم ، آه در دل می گذارم
آه در وجودم سوزان ، هوش و حواس ندارم
جام جهان به جان شو، جان فروغ یار شو
شاد و خوشم با یار ، چون حرف دل بیارم
افسوس که در سر و روی،در پرده یار بماند
این را بگویم چون من، در خانه کس ندارم
از پیش و پس نظر کن، جام سکندرم کن
از ابر و بادم هر روز ، باران ز مهر ببارم
ای وای چه می شود عمر،چون ابر می رود تند
ای باد شرطه برخیز، کشتی به ساحل آرم
احوال دوست بر گو، وقت در نماز صبح جو
دام بلاست این روی، آنگاه که دوست بدارم
آوازه ای بیامد، چون گل به مُل نوا کرد
انگار ز دفتر عشق ، بلبل ز گل در آرم
غم را چو آه به در کن، تا هر نفس در آید
تا صحبت (حبیب) است،(صافی غزل) بر آرم
ابراهیم اسماعیلی