بی جنگ تسلیم تو دل شد چو دانست

بی جنگ تسلیم تو دل شد چو دانست
تا چشم تو بینم همه نقشه ها برآب است
در میکده ات جام وصال سر کشیدم
حالا که تو هستی و قدح پر ز شراب است
تا تو در میانی همه غمی بزدایی
پیشت نخندم بخدا عین عذاب است
یک دم بنشین سخن بگو جان من ای دوست
این کار کنی عین هزاران صواب است


مسلم اکبری ازندریانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.