ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
هزار سال را
شبی
به شوق روی صبح
در هوای وصال ، مژه ای
سجده کنان پیموده
دست پرورده ی اشکم
وین سرخی لاله
کبوتریست آلوده به رشته ای دراز
کز برگ گل چکید قطره ای
دریاست ، محراب ، معاذالله
غلط گفتم ؟
فرصت نداد که بپیچم
بوسیدم و درد
این است ، کمان
رنگ شفق ، و از آن شبنم سبز
روزگاریست ، مدارم به فلق میچرخد
گر چه
من تهیدست ترین مسکینم
لیک شاعران
بوسه را در نامه میپیچند و ، من
آشکارا ، قبله را
و شب از نیمه گذشت
کاروان رفت ؟
من دلم تنگ شده ، باز ، قبا باز کنی
صبا
حافظ گفت
میگریم و مرادم از این سیل اشک بار
تخم محبت است که در دل ، بکارمت
کاروان رفت ؟
خوش بینم و به وفا ، نشسته ام
که مرا
هزار امید است و هر هزار تویی
فرهاد بیداری