ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
شده ام مست چشای تو مرا تکرار کن
شده ام آوارت دست مرا رها نکن
شده ام در به در و خرابه بی آغوشت
که به دور از تو من خماری اَت پس میدم.
شده ام جوانِ در دست خودش باطله ای
در دست دِگَرَش وینستون نعنایی
شده ام پدر که در قِست خودش فارغ شد
از فشار آن ها غصه خورد و معتاد شد
شده ام نقد به اجتماع ظالم هایی
که برای خیری عشقم را دار زدند
اگر این عشق همین عشق حق من و توست
که تو را مقابل درب بهشت میبینم.
سیّد ستاره حیدری