صبا هم نیاورد بوی زُلف مُشک فشانت را

صبا هم نیاورد بوی زُلف مُشک فشانت را
کجا جویم سراسیمه ز هر برزن نشانت را
دور مشو ز برم به شماره افتاده اینک نفسم
بی تو باز غمگینم آه تنگ تنگ است قفسم
بی تو این شهر برایم تنها مُشتی خاطره دارد
هر کسی شبیه تو باشد برایم دلهره دارد
بی تو شرمسار آرزوهای دست نیافته ام
کلاف سردرگمی کز شوربختی بافته ام
بی تو برگ خشکی وحشت از باد صبا
افتان و خیزانم دگر با هوا و بی هوا
بی تو به سر آمد عمر , حاصلم سخنوری
افسوس نداشت ثمر آن همه دربدری
روزی اگر اشتباهی گذر کردی بر گور من
باز پذیرای تو ست روح مدام صبور من

مهرداد شرفی

نظرات 1 + ارسال نظر
سید محسن یکشنبه 21 خرداد 1402 ساعت 16:53

*تضاد یک امر پایان نا پذیر است

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.