دوست دارم بنویسم غزلی ساده برات

دوست دارم بنویسم غزلی ساده برات
غزلی ساده تر از وزن فَعولُن فَعَلات

این که تو هدیه ی قانون خدایی بی شک
من همان معتکفِ دایره ی زنگ صدات

به سَرم میل تو افتاده, عزیز باور کن
غزل و شعر بهانه است بخوان این کلمات

من گرفتار گُل صورتِ ماهت شده ام
ای بنازم لب شیرین عسل و ناز نگات

دل من قافیه بست قافیه ای گوناگون
عین عشقِ تو ردیف با غزلِ ناب چشات

تو کجایی که شوم کشته ی گلچین لبت
جان خود هدیه کنم هدیه ی گلبانگ لبات

بوسه دادم به صَبا خنده کنان عاشق شد
ای بسوزد پدر عشق, بر این حال و هوات

بی گُمان منتظرم تا لب خود غنچه کنی
بنویسم غزلی تازه تر از این غزلات


سینا_صارمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.