هزاران راز با شبها و تنهایی خود داریم

هزاران راز با شبها و تنهایی خود داریم
شبان از روز و روز از این شبان تار بیزاریم

یه ظاهر خنده بر لبهای ما خوش کرده جا , اما
به پشت خنده هامان گریه هایی بی صدا داریم

و شب تا صبح با کابوس ها ما میپریم از خواب
کنار غصه ها و خاطره تا صبح بیداریم

برای اشتباهی رانده ایم از جنت اعلی
ملائک سجده گر برما ولی ما در زمین خاریم

به ما دادست ادم ارث بی عقلی , خطاکاری
و ما این ارث را تا اخر دنیا نگهداریم

خدایی هست که باشد نگهدار تمام ما
ولی ما ادمی زادیم و با شیطانِ خود یاریم

مصطفی یعقوبخانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.