ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بی چتر در اسمان میزنم قدم
از اینکه حتی با خودم هم بدم
دیدم روحی که از سیاهی کافیست
روحی که عاری از این پاکیست
چکه چکه ریخت , در بدن
نقطه تاریکه منِ روح
نا امید از امید
تنها اینجا , منم پسر نوح
ایستادم بُهت زده که ندید
جایزالخطا , پس چه شد این
سخره ای کوچک شد , این کوه
شاید برگشت نظرم , توقع این بود
نگاهم به یک موش در ان جا
میکوبید به تخته کشتی , پا
رقص کنان خرد میکرد با ان کوچکی
این روح نا امید و بی جان را
به یک گناه کار ,که تبعید شد
به این رانده شده از زندگی
تا بشود در داستان ها
در کنار سگ و اسحاب , درس عبرتی
انگار تمام کرد داستانم را
آب حیات که میگیرد جانم را
دگر انسان نیست , در این روح
این روحی ست در این دستانم
دیدی اگر غرق شد کشتی در دریا
دگر نپرس چیست در دریا , در یا چیست من آنم
جالب است گفته شد در اول
پایان بارانی این دستانم
مهدی دهقان بنادکی