عاقبت وقت وداع شد

عاقبت وقت وداع شد
من, چو قویی تنها
دل مجنون زده ام را
به کناری بُرده
آنقدر اشک بریزم
از عطش عشق
و سرمستی آن چشم
فریبا ... که بمیرم.
آخر معرکه ی عشق
همین است
گل یاسی بگذاری
لب ساحل,
موج کافر شود
وفرض کند دل ...سنگ است
همه ی سهم تو را حسرت
یک مرگ کند


سپیده رسا

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.