بجز تو هر چه بگویم فغان شود یارم

بجز تو هر چه بگویم فغان شود یارم
به وقت نیمه شبم , درد و غم شود کارم .
سحر که شعبده بازان همه به خواب روند
فرشته در رسدم , میکند اَلم , بارم .
توئی که در نظر دیگران به عقل می نازی
چرا بروز با سفهاهت , شوی به پیکارم ؟
تو مست می زدگان میشوی بروز و سپس
سحر برای مداوا کنی تو بیدارم ؟
دو روزه را همه همت برای غیر داری
بیا بوقت سحر توبه کن , بشو یارم .

نفس که دم بود و بازدم , نه بیش و نه کم
اگر یکی برود دیگری نشود , چه در کارم ؟
مرا به حضرت ساقی سراغ دهید و سپس
هموست می بردم , می دهدم جام بسیارم .
تمام عمر به بازی شدم فسانه و مست
مگر که حضرت ساقی دهد یکی بارم .

قاسم رندی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.