| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بجز تو هر چه بگویم فغان شود یارم
به وقت نیمه شبم , درد و غم شود کارم .
سحر که شعبده بازان همه به خواب روند
فرشته در رسدم , میکند اَلم , بارم .
توئی که در نظر دیگران به عقل می نازی
چرا بروز با سفهاهت , شوی به پیکارم ؟
تو مست می زدگان میشوی بروز و سپس
سحر برای مداوا کنی تو بیدارم ؟
دو روزه را همه همت برای غیر داری
بیا بوقت سحر توبه کن , بشو یارم .
نفس که دم بود و بازدم , نه بیش و نه کم
اگر یکی برود دیگری نشود , چه در کارم ؟
مرا به حضرت ساقی سراغ دهید و سپس
هموست می بردم , می دهدم جام بسیارم .
تمام عمر به بازی شدم فسانه و مست
مگر که حضرت ساقی دهد یکی بارم .
قاسم رندی