قطره ای بودم و از مهـرِ تـو بر هـیچ چکیدم

قطره ای بودم و از مهـرِ تـو بر هـیچ چکیدم
غافل از لطفِ‌تو سوی هوسِ خویش دویدم

رفـت عـمـری و رسـیدم به چـرا های فراوان
تا به لطـفِ تـو به سر منزلِ مقصـود رسیدم

با توکل به تو یکـباره شـبِ یأس سـحر شد
روشـن از توست دلم تا ابد ای نـورِ امـیدم

زندگـی خـوابِ گـرانیست اسـیرِ شب و رویا
چند سالیست‌ که‌ با لطفِ‌ تو کابوس ندیدم

هر دری باز شـد از برکتِ نام تـو چـنین شد
تا تویـی راه گـشا نیسـت نیـازی بـه کلیـدم

خوب هسـتم اگر, الطاف تو شد شاملِ حالم
رحمت‌توست نصیبم که‌چنین‌شاد و سعیدم

گلـه از درد ندارم کـه تـو غمـخـوار ترینـی
غم ندارم که‌ تو هستـی همه جا یارِ وحیدم

بارها شعـر سـرودم که شـود حـرفِ دل اما
گـلـی از باغ ادب درخـور شـأنِ تـو نـچـیدم

خـواسـتم باز بـه تـو عـرض ارادت کنـم اما
واژه‌ درمانده‌شد و وصف نشد حالِ‌ جدیدم

لحظه‌‌ ای نیست‌ که بر خـلق‌ خداوند نباشی
شـرمِ یادِ تـو نبـودن بکند سـرخ و سفـیدم

خـالقانـه بـه زمـستانِ دلم نــور رسـانـدی
تو خدایـی منِ‌ محتاج کـم از شاخه‌ ی بیدم

در دلم مـهـرِ تو دارم که مبارک شده عـیدم
حالِ‌ من با تو چنان‌شد که‌دل از عید بریدم

امیر بهنام گل

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.