من عادت به گم شدن ندارم

من عادت به گم شدن ندارم
امّا میانِ حجمِ نگفتن هایت ، مدام مرا گم می کنی
وبه دنبال نشانی ام تمام خودت را تکرار؛
من اینجا نشسته ام،ببین!
لب اولین ساحل شعرت ،
دمِ آن کوچه که با دیدنِ تو دریا شد!

همان کوچه که سالهاست خیس می شود از احساسمان!
کف پاهایت راببین!.....
من عادت ندارم به گم شدن
زود مرا پیدا کن
قبل از پایان فصل خنده هایم،
من بدون خندیدن برای تو می میرم
وتو باخنده های من !
چه تفاوت زیبایی...
راستی ،هنوز دریا را دوست داری؟


فاطمه شایگان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.