من نمی دانستم

من نمی دانستم
باغبان جوان می میرد
تشنه
و تنها
من
نمی دانستم
درختهای بدون هرس
و خارهای خشمگین
اینگونه
وحشی
وارد خانه خواهند شد
و
مرگ باغبان
آنقدر آسان رقم می خورد
که
اشک باران
را مجالی
نمی ماند
من نمی دانستم
راه باغ کوتاه
و
گلها
همه
قربانی زیباییشان می شوند
غریبانه
و
مظلوم
من راه
غمکده
پنهانی باغبان را نمی دانستم
و
مرهم
هوای
بارانی گرمش نبودم
چون
من نمی دانستم

منیره کاوری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.