و شب نبودنت را به رخم کشید

و شب نبودنت را به رخم کشید
آواره در خود می گشتم
به یادت اشکی جاری شد
و قلم رقص زلفانت را یادم آورد
پریشان از خود جای خالی ات را مرکب پر کرد
قافیه که هیچ زندگی را در نبودت باختم
بیا و نظمی قسمت کن زندگی را...

ابوالفضل بافنده پور سردرود

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.