از دلم برنمی اید نفس

از دلم برنمی اید نفس
او که رفت
غبار هوایم را نقاشی کرد
نفس هایم در سینه به اسارت رفت
اه
بدون او به سربردن
و او بادگیری به سربردن
دو نقشی است که جانم را ربوده است
هوایی می خوام
که خالی از غبار باشد
تا بتوانم دوباره تنفس کنم

سارا دودانگه

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.