بس شور عشق بینن ز چشمان تو پیداست

بس شور عشق بینن ز چشمان تو پیداست
دل گویدم دنیای خوشبختی همین جاست

من از شراب چشم تو مدهوش گشتم
یاد اورد از ان شب شیرین و دریاست

اکنون از این دوری چه میخواهی نگارم
پنهان چه می پوشی تو رازی که هویداست


من در سکوت شب ترا جویم مداوم
در این سکوت نیمه شب بس گفتگوهاست

در اینه مو را پریشان کرده بودی
تصویر مویت نازنین در دیده پیداست

در عالم رویا و بیداری است هر شب
از لحظه های وصل تو در دل سخن هاست


ابراهیم گرجی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.