بی عطر اندامت بهارم را نسوزان

بی عطر اندامت بهارم را نسوزان
با انتظارت قلب زارم را نسوزان

از هم فروپاشیده‌ام در کلبه‌ای تار
با داغ عشقت روزگارم را نسوزان

آخر چرا سرگشته کردی شاعرت را؟
ای عشق! دائم بند و بارم را نسوزان


این شهر را سوزانده‌ای با داغ دوری
با آتش عشقت دیارم را نسوزان

دلگیر کردی با غمت این زندگی را
با دوری‌ات دنیای تارم را نسوزان


مهدی ملکی الف

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.