در نگاهت چشم من، ناگاه عادت می کنم

در نگاهت چشم من، ناگاه عادت می کنم
در هوای بودنت؛ گویی عبادت می کنم

من پریشانم چنان گیسوی تو در دست باد
تو بخواه آرام جان، من هم اجابت می کنم

ای خوش آن وقتیکه بر عهد وفا، پیمان کنیم
گوش کن جانان من از عشق صحبت می کنم

نازنین بنشین و گل برچین خوش از این بزمگه
زرنگارش داشتم، چون با تو خلوت می کنم

سفره‌ی عشق است اینجا پهن و من آیینه‌وار
از خدا هم بر سر این سفره دعوت می کنم


علیرضا توکلی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.