| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در اوج انزوا
در پس آفتابی سرد و خموش
پروانه ی کوچکی
به میهمانی شعرهایم آمده بود !
من از تو مینوشتم
او میخواند.
آنجا که رسیدم به گل های پیراهنت پرواز کرد!
و ریسمان تنهایی ام
دوباره ، پیچک وار
به دور من تنیده شد !
دیری نگذشت...
یک سیاهی بالای سرم
سایه ای انداخته بود !
نزدیک تر میشد
و خورشید دورتر .
ناگهان
من و دفتر و قلم ،
خندیدیم !
پروانه ی کوچک را
در میان لشکر پروانه ها دیدیم !
علی علیزاده جوینی