کاش می‌شد که تورا از دل خود پاک کنم

کاش می‌شد که تورا از دل خود پاک کنم
تک‌تک خاطره‌ها را به دلم خاک کنم

از تو بگریزم و یک نقطه شوم در دل شب
تا سحر از غم تو شکوِه بر افلاک کنم

دگر از دوری تو اشک قلم گشته روان
رخصتی ده که غزل را ز تو نمناک کنم


بی‌تو من بر همهٔ ثانیه‌ها مشکوکم
تو بیا چاره بر این خاطر شکاک کنم

من نمی‌ترسم از این بی ‌سر و سامانی دل
بهر تو سینه بر اندوهٔ زمان چاک کنم؟

بی‌تو تنهایم و رسوایم و باید که خودم
عمق این فاجعه را یک تنه ادراک کنم

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.