ای حضرت معشوقهٔ جانان تو کجای؟

ای حضرت معشوقهٔ جانان تو کجای؟

در شعر شبم قافیه بدجور خراب است!

کاش می‌شد که تورا از دل خود پاک کنم

کاش می‌شد که تورا از دل خود پاک کنم
تک‌تک خاطره‌ها را به دلم خاک کنم

از تو بگریزم و یک نقطه شوم در دل شب
تا سحر از غم تو شکوِه بر افلاک کنم

دگر از دوری تو اشک قلم گشته روان
رخصتی ده که غزل را ز تو نمناک کنم


بی‌تو من بر همهٔ ثانیه‌ها مشکوکم
تو بیا چاره بر این خاطر شکاک کنم

من نمی‌ترسم از این بی ‌سر و سامانی دل
بهر تو سینه بر اندوهٔ زمان چاک کنم؟

بی‌تو تنهایم و رسوایم و باید که خودم
عمق این فاجعه را یک تنه ادراک کنم