امشب

امشب
صدای کبوترانم را نقاشی کردم
در دیوارهای تو به تو، سایه‌ ی تو را شناختم
من آواز خواندم
من با دو تار پیری آواز خواندم و خط‌های آبی رنگ صدای زنی که دوستش دارم آواز خسته مرا رنگی کرد
من و تو آواز خواندیم تا نفس مهتاب خاکستری شد
در نقاشی هایم صدای تو را دیدم
تمام شب مهتاب در مربع خنده های تو کودکیم را نقاشی میکرد
کاش باران ببارد
کاش باران ببارد
بوی کاهگل آواز پرنده را پررنگ تر میکند...
نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.