می‌روی تا در پی‌ات شور و شری ماند به‌جا

می‌روی تا در پی‌ات شور و شری ماند به‌جا
عاشقی دیوانه با چشم تری ماند به‌جا

کاش سر تا پا تو بودی آتش و من خرمنی
تا ز تو دود و ز من خاکستری ماند به‌جا

از من سرگشته هرگز شرح عشقم را مپرس
این چه حاصل قصه‌ی رنج‌آوری ماند به‌جا

این‌قدر هم بی‌نشان در این گلستان نیستم
در قفس شاید ز من مشت پَری ماند به‌جا


در دلم بعد از تو ای عشق‌آفرینِ همزبان 
آتشی شوری فغانی محشری ماند به‌جا

بازگردی آن زمان کز این همه آشفتگی
جای من تنها پریشان‌دفتری ماند بهجا

#معینی_کرمانشاهی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.