ما که گفتیم عاقبت روزی تو پیدایش کنی

ما که گفتیم عاقبت روزی تو پیدایش کنی
رفته ای تا سر بِجُنبانی،خودت باور کنی

یک به یک خاطره ها همچون نسیمی گذرد
مردمان شهر خود را بهتراست پنهان کنی

کاش در انتظار حُسن بی پایان خود
اسم ورسم وعاشقی با دانشت پیداکنی


ظهر آذر می باشد و پنجه مانده تیری از کمان
می رسد روزی که با چرخ وفلک بازی کنی

یاددارم روزی بگفتا عاشق دل باخته ای
باید اول قلب خود از نام لیلی پر کنی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.