-
به کویت بادلِ شاد آمدم با چشم تر رفتم
دوشنبه 19 مهر 1395 10:01
به کویت بادلِ شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم تو کوته دستی ام می خواستی ورنه منِ مسکین به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم ((هوشنگ ابتهاج))
-
ای زندگیِ تن و توانم همه تو
دوشنبه 19 مهر 1395 10:00
ای زندگیِ تن و توانم همه تو جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو تو هستیِ من شدی ، از آنی همه من من نیست شدم در تو، از آنم همه تو. مولانا
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 18 مهر 1395 10:41
-
حبس در زندان غـرور
یکشنبه 18 مهر 1395 10:40
حبس در زندان غـرور با چهره ای عبوس ... چشم هایت را ببند از پشت محبس غـرور به گرمی و سـرور ... دمی مرا ببوس " شیرین ناز "
-
آرامشِ نگاهت آبی
شنبه 17 مهر 1395 10:25
آرامشِ نگاهت آبی دلت چون یاس سـفـیـد چشمانت به صفای گل سرخ لبخندت چون برگ درختان، سبز دستهایت گرم و پر احساس به رنگ نارنجی آغـوشت ، رنـگـین کـمانی از زیــبـاتـرین رنـگ هـا بـوسه ... بـوسه ها ... بــوسـه هـایـت ... سخت است تفسیرش " شیرین ناز "
-
تا کرب و بلا هست ، زمین را عشق است
شنبه 17 مهر 1395 10:24
تا کرب و بلا هست ، زمین را عشق است آه دل همواره غمین را عشق است هر چند که هیچ است همه ارزش ما مجنون حسینیم ، همین را عشق است
-
به من حق بده
جمعه 16 مهر 1395 09:51
به من حق بده دوست داشتنت تنها راز زندگی ام باشد من همیشه هرچه را که دوست داشته ام از دست داده ام! "منیره حسینی"
-
صدای زن تسکین درد تنهایی ست
جمعه 16 مهر 1395 09:50
صدای زن تسکین درد تنهایی ست و نگاهش نوید بهارست مردی که سالها درد ندیدن بهار را کشیده ، میفهمد... مهدی چهرازی
-
باران شده ای!
پنجشنبه 15 مهر 1395 10:26
باران شده ای! یک لحظه می باری یک هفته بیمارم. ..................... حسین غلامی خواه
-
وقتی که تو نیستی
پنجشنبه 15 مهر 1395 10:25
وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام! ........................... سیدعلی صالحی
-
ماه حسین آمده...
چهارشنبه 14 مهر 1395 10:44
رها کنید شانه را سیه کنید جامه را علم زنید خانه را ماه حسین آمده هوش کنید مست را آب زنید دست را سجده کنید ، مست را ماه حسین آمده سیر کنید گرسنه را آب دهید تشنه را دور کنید خنده را ماه حسین آمده عفو کنید بنده را ارج نهید زنده را یاد کنید رفته را ماه حسین آمده ناصر کاکاوند
-
انگار نبض جهان را در دست می گیرم
چهارشنبه 14 مهر 1395 10:41
انگار نبض جهان را در دست می گیرم وقتی هر صبح با صدایِ قلبی که برای من کوک کرده ای بیدار می شوم... #مینا_آقازاده
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 مهر 1395 10:32
کاش می شد دیدار اول را " مومیایی " کرد ، تا که عشق نمیرد هرگز...! #مجید_وادی
-
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
دوشنبه 12 مهر 1395 10:42
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو میرسم اینک به سلامت نگران باش خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش #حافظ
-
تو سراب موج گندم، تو شراب سیب داری
دوشنبه 12 مهر 1395 10:41
تو سراب موج گندم، تو شراب سیب داری تو سر فریب - آری - تو سر فریب داری لب بی وفای او کی به تو شهد می چشاند چه توقعی است آخر که از این طبیب داری شب دل بریدن ماست چه اتفاق خوبی چمدان ببند بی من سفری غریب داری پس از این مگو خیانت به حکایت یهودا که مسیح نیست آن کس که تو بر صلیب داری چه شکایتی است از من که چرا به غم دچارم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مهر 1395 10:29
وه که سوز درونم خبری نیست ترا در غمت مردم و با من نظری نیست ترا بر سر کوی تو فریاد که از راه وفا خاک ره گشتم و بر من گذری نیست ترا دارم آن سر که سرم در سر و کار تو شود با من دلشده هر چند سری نیست ترا دیگران گر چه دم از مهر و وفای تو زنند به وفای تو که چون من دگری نیست ترا #امیرخسرو دهلوی
-
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
شنبه 10 مهر 1395 10:27
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان این بس نباشد خود تو را کاگه شوی از خار من یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گو می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من چون مهر...
-
سالها دوری
جمعه 9 مهر 1395 10:18
سالها دوری دوران فراق و جدایی و باز دیداری با خیرهء چشمانی از زیبایی نازنینم چگونه معنا کنم این همه سال غم دوری و دردهای تنهایی . .. " بهرام – طاهرپور "
-
چه کاری از من برمی آید،
جمعه 9 مهر 1395 10:17
چه کاری از من برمی آید، وقتی عشق تمام خودش را می ریزد توی چشمهای تو و نگاهم می کند؟ (مریم ملک دار)
-
مادربزرگ می گفت: آدم بوی غذایی را بشنود، دلش بخواهد
چهارشنبه 7 مهر 1395 10:38
مادربزرگ می گفت: آدم بوی غذایی را بشنود، دلش بخواهد و نداشته باشدش نفسش می ماند؛ مریض می شود..! دیروز کنار پنجره بوی عطرت می آمد مریم_قهرمانلو
-
و اما دوست داشتن همه چیز است
چهارشنبه 7 مهر 1395 10:36
من دریافته ام که دوست داشته شدن هیچ نیست و اما دوست داشتن همه چیز است آن کس خوشبخت است که بتواند عشق بورزد. هرمان_هسه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 مهر 1395 10:06
-
بار اول که دیدمت هدیه ام برایت چه بود؟
دوشنبه 5 مهر 1395 10:05
بار اول که دیدمت هدیه ام برایت چه بود؟ بجز زخم های کهنه ! که دیگر هیچ رنگی از افتخار با خود نداشتند زخم هایی که چکه چکه حسرت می چکید از آنها! حیف ! نمی شود دوبار مرد و این منم مردی نیمه جان در میانه جنگی نابرابر تو با سلاح چشمانت و من زخمی و بی سلاح! تسلیم... افتاده بر خاک ! "حمید رسمتی"
-
خوب ست پاییز
یکشنبه 4 مهر 1395 10:48
خوب ست پاییز مجابت کرد که از آنسوی فاصله ها دری به مهر بگشایی . . نیلوفرثانی
-
این چه عشق است
یکشنبه 4 مهر 1395 10:47
رفت عقل و رفت صبر و رفت یار این چه عشق است این چه درد است این چه کار ... (عطار)
-
زمان، زمان بلوغ است و فصل فصل هرس
شنبه 3 مهر 1395 10:39
زمان، زمان بلوغ است و فصل فصل هرس دل شکسته ی خود را بریدم از همه کس اگرچه سخت و صبورم، ولی بگو چه کنم میان مدعیان جوان و تازه نفس امید صباغ نو
-
از زمزمه دلتنگیم از همهمه بی زاریم
شنبه 3 مهر 1395 10:37
از زمزمه دلتنگیم از همهمه بی زاریم نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزم؟ هنگامه ی حیرانی است خود را به که بسپاریم؟ تشویش هزار "آیا" وسواس هزار "اما" کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم دردا که هدر...
-
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
جمعه 2 مهر 1395 10:11
تمام خ نده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت، دلتنگی ام را به باد می سپارد. "سیاوش میرزایی"
-
بهونه های دلتو بسپار به دستای خدا
جمعه 2 مهر 1395 10:10
-
از کجا که من دوباره باز نگردم؟
پنجشنبه 1 مهر 1395 10:41
از هر خیالی که بنفشه ای سر می زند زندگی ام را برگ برگ روی میز می چینم خدانگهدار عُمرهای کاغذی! که بقای باشکوهتان به بازیگوشی کبریت و انگشتی بسته است با اینهمه خاکسترم را روی مزارعی بپاشید که از یادِ دیم و دانه و داس رفته باشند از کجا که گنجشک های خشک شده در طاقچه ها، دوباره نخوانند؟ از کجا که هیمه های زمستانی در کوره...