-
اگر ما امروز را مانند دیروز تدریس ڪنیم
جمعه 12 اردیبهشت 1399 11:18
اگر ما امروز را مانند دیروز تدریس ڪنیم فرداے ڪودڪان خود را به غارت مے بریم
-
عاشق شدن بهانه است
جمعه 12 اردیبهشت 1399 11:15
عاشق شدن بهانه است آدم ها کسی را می خواهند که چشم بسته به او اعتماد کنند... همین...
-
با این دل رمیده،نیازم به عشق نیست
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 10:29
با این دل رمیده،نیازم به عشق نیست تنهاییم به عیش جهانی برابر است !
-
از چشمهایتان طوری استفاده کنید که گویی فردا
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 10:28
از چشمهایتان طوری استفاده کنید که گویی فردا دچار نابینایی خواهید شد و همین شیوه را میتوان برای سایر حواس به کار گرفت. صداهای موسیقی، آواز پرنده و نغمههای پرشور ارکستر را بشنوید؛ چنان که گویی فردا دچار ناشنوایی خواهید شد. هر چیزی را که میخواهید لمس کنید، گویی که فردا حس لامسه خود را از دست خواهید داد. عطر گل ها را...
-
روز خلیج فارس
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 11:30
-
میروی، برمیگردی، قدم میزنی
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 10:50
میروی، برمیگردی، قدم میزنی ما نشستهایم ما ساکت و خاموش نگاهات میکنیم انگار بوی کبریت و کبوتر سوخته میآید میگویی یک نفر اینجا این گل سرخ را بوییده است یکنفر اینجا بوی بوسه میدهد یکی از میان شما خوابِ ستاره دیده است #سید_علی_صالحی
-
به شیرینی "سلام" قسم!
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 10:47
به شیرینی "سلام" قسم! تلخ ترین جدایی؛ رفتنی است بدون "خداحافظی" "عباس پورعلمداری"
-
روزی که بازوان بلورین صبحدم
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 10:45
روزی که بازوان بلورین صبحدم برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت روزی که آفتاب از هرچه دریچه تافت روزی که گونه و لب یاران هم نبرد رنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافت من نیز باز خواهم گردید آن زمان سوی ترانهها و غزلها و بوسه ها سوی بهارهای دل انگیز گل فشان سوی تو عشق من...
-
گیرم که مضطرب شدهای، غم گرفتهای
سهشنبه 9 اردیبهشت 1399 11:01
گیرم که مضطرب شدهای، غم گرفتهای دست مرا چه خوب، که محکم گرفتهای به به چه گونههای ترِ دلبرانهای گلبرگ های قرمز شبنم گرفتهای در "های وهوی" مجلس شادانه دیدمت کز کرده ای و نوحهی نو دم گرفتهای عید آمد و لباس سیاهت عوض نشد نوروز هم عزای محرم گرفتهای چرخی بزن زمین و زمان زیر و رو شود شعری بخوان، دوباره که...
-
عاشقان را می شنیدم
سهشنبه 9 اردیبهشت 1399 10:51
عاشقان را می شنیدم که از دلتنگیهای خود می گفتند به آنان می خندیدم ... اما هنگامی که به هتل بر گشتم و قهوه ام را در تنهایی خوردم دانستم چگونه دشنه ی شوق در پهلو فرو می رود و هر گز بیرون نمی شود ... مشکل من با نقد این است که هر گاه شعری به رنگ سیاه نوشتم گفتند که آنرا از چشمانت رونویسی کرده ام... نزار قبانی
-
فی الواقع که چقدر بی چشم و روست این آدمیزاد!
دوشنبه 8 اردیبهشت 1399 10:52
فی الواقع که چقدر بی چشم و روست این آدمیزاد! مثل گرگ، آدم را پاره پاره می کند و فردایش راست راست در خیابان راه می رود. این چه جور گرگی است که تا روز پیش از غارت، حتی تا ساعتی پیش از غارت از بره هم رام تر می نماید. کلیدر محمود_دولت_آبادی
-
دلتنگى
یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 11:06
دلتنگى پرنده ایست که وقتى مى آیى کوچ مى کند وقتى که مى روى از کوچ باز مى گردد ~ تورگاى فیشِکچى
-
و باران
یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 11:05
و باران نامه ى ابرها به درخت بود وقتى که شعرهاى آسمان دیگر آبى نبود... ---- سیامک تقی زاده
-
گفت چرا نهان کنی
یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 11:04
گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم
-
وقتی جوابم می دهی با عشق: جانم!
شنبه 6 اردیبهشت 1399 10:22
وقتی جوابم می دهی با عشق: جانم! من صاحب عالی ترین حالِ جهانم تو خلسه ی تخدیری ِ یک جنسِ نابی من با تو در اوجِ نشاطم، شادمانم! کافی ست تا لب تر کنی، باران بگویی! من آسمانها را به اینجا می کشانم گنجشک ها بر دامنت سر می گذارند در سایه سارِ دستهایت، مهربانم! برفی ترین کوهِ حوالی، شانه ی توست من برف را از شانه هایت می...
-
خیلی ها دوست دارند
شنبه 6 اردیبهشت 1399 10:21
خیلی ها دوست دارند جایِ آدم معروف ها سیاستمدار ها و یا دکتر، مهندس ها باشند من اما دلم می خواهد جایِ کسی باشم که تو عزیزم صدایش می زنی... خاطره کشاورز
-
در جامعهی ما
جمعه 5 اردیبهشت 1399 11:47
در جامعهی ما لُخت کردنِ بدن راحتتر از عُریان کردن روانی یا روحی است. عرضه کردن بدنمان آسانتر از عرضه کردن تخیّلات، امیدها، ترسها و الهاماتمان است که احساس میشود شخصیترند و مطرح کردن آنها به دیگران موجب آسیبپذیری بیشتری برایمان میشود. به دلایل عجیب و غریبی ما از برملا کردن چیزهایی که برایمان خیلی اهمیّت دارند...
-
تو بادبادک بازیگوشی بودی
جمعه 5 اردیبهشت 1399 11:42
تو بادبادک بازیگوشی بودی که با دنبالهی عطرش هر روز از خیابان نوجوانیام میگذشت و من کودکی که میدوید میدوید، میدوید و نمیرسید...
-
اگر به دنبال سرنوشت خودتان بروید
جمعه 5 اردیبهشت 1399 11:41
اگر به دنبال سرنوشت خودتان بروید و مسیر زندگی را بجویید، هر چند پر از عیب و کاستی باشد، بهتر از آن است که از روش زندگی بیعیب و موفق دیگران تقلید کنید. الیزابت گیلبرت
-
با اینکه یاس در رکاب من
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 11:29
با اینکه یاس در رکاب من و کینه یار توست همدرد ، من را خموش کن من را فریب ده با من بگوی که در این فراخناک یک مرد زمزمه خواهد کرد در انزوای خویش که آنها در قحط سالی شوم با عشق زیستند و با شمشیر بر خاک ریختند ای وای ، اگر بهار نیاید ای وای ، اگر که ابر نبارد من را فریب باش آرام کن با من مبار که خونم ای پاک ، ای شریف...
-
احسان هنری نیست به امیدِ تلافی
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 11:00
احسان هنری نیست به امیدِ تلافی نیکی به کسی کن که به کارِ تو نیاید
-
چشم دیدن تو را در کنار من ندارند،
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 10:59
چشم دیدن تو را در کنار من ندارند، نمیتوانند ببینند که اینگونه دوستت دارم! نمیتوانند ببینند و سکوت کنند... همین خوب است، همین حسودی آدمهای دور و برمان، که مُـصرم میکند برای بیشتر و بیشتر و بیـــشتر "دوست داشتنت" ❤
-
در طول زندگیت شاید
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 10:56
در طول زندگیت شاید فقط یک بار پیش بیاد با آدمی روبرو بشی که تو رو بلده; اون آدم یه فرصته برای بهتر و بالغ شدنته و با اونه که بروز پیدا میکنی، رشد میکنی و حالت باهاش خوبه... تنها چیزی که لازم داری شعور و معرفت نگه داشتنشه، اگر نه تو می مونی و بار حسرت!
-
کلیدر
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 10:54
بیگمحمد: هیچ وقت عاشق بودهای ستار؟ ستار: عاشق زیاد دیدهام بیگمحمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟ ستار: من که نرفتهام برادر بیگمحمد: آنها که رفتهاند چی؟ آنها چی میگویند؟ ستار: آنها که تا به آخر رفتهاند، برنگشتهاند تا چیزی بگویند. کلیدر #محمود_ﺩﻭﻟﺖ_آبادی
-
ما با شمعِ واژه هامان
سهشنبه 2 اردیبهشت 1399 10:56
ما با شمعِ واژه هامان یک نسل را به نسلِ دگر پیوستیم بیآنکه قصهای بسراییم بهر خواب؛ آیندگان بدانید اینجا مقصود از کلام، تدبیرِ حملِ مشعلهای بود، در ظلام...
-
اُمید وصل تو
سهشنبه 2 اردیبهشت 1399 10:52
اُمید وصل تو جانم به رقص میآرد چو باد صُبح که در گردش آورد ریحان...
-
بانوی رویاهای من
دوشنبه 1 اردیبهشت 1399 11:04
بانوی رویاهای من عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت وین جان بر لب مانده را...
-
کسی نیست..
دوشنبه 1 اردیبهشت 1399 10:54
کسی نیست.. بیا زندگی را بدزدیم، آنوقت میان دو دیدار قسمت کنیم بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیزها را ببینیم ببین، عقربکهای فواره در صفحهء ساعت حوض زمان را به گردی بدل میکنند بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشیام بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را... #سهراب_سپهری
-
مدت هاست قدم از قدم برنمیدارم
یکشنبه 31 فروردین 1399 11:21
مدت هاست قدم از قدم برنمیدارم هیاهو لیز است فقط نگاه میکنم نگاه صدای عشق بازی باد با در نیمه باز را میشنوی؟
-
کجا بودی ای عشق
یکشنبه 31 فروردین 1399 11:20