-
دلم ....کتابی ست قطور
سهشنبه 21 مرداد 1399 12:51
دلم ....کتابی ست قطور پراز بغض های بازنشده .... پراز دلخوری ها و دلتنگی ها ... دست نخورده و بکر مانده است برسر طاقچه ی عادت .... که عبور می کنند از کنارش بی درنگ ... وسالهاست که میگذرد وهنوز نخوانده است کسی کتاب دلم را ..... (سارا قبادی)
-
بعضی وقتا باید سکوت کنی
سهشنبه 21 مرداد 1399 12:48
یه روزی همه ی زخمهای زندگی خوب میشه... اما بعضی حرفا هیچوقت فراموش نمیشه...نه که چون حرف تلخه...نه... چون کسی بهت میگه که انتظارشو نداشتی....شاید اون حرف از نظر خیلیا بد نباشه اما فقط خود توئی که میفهمی چقدر به خاطرش داغون شدی.... بعضی وقتا باید سکوت کنی و بخاطر خیلی چیزا پیگیر نشی اما....هیچوقت هم یادت نمیره که چی...
-
گاهی دلت به راه نیست ....ولی سر به راهی ...
سهشنبه 21 مرداد 1399 12:43
گاهی دلت به راه نیست ....ولی سر به راهی ... خودت را می زنی به آن راه و میروی ... و همه چه خوش باورانه فکر می کنند که تو رو به راهی .....
-
من آن قدر دوست ات می دارم
سهشنبه 21 مرداد 1399 12:42
من آن قدر دوست ات می دارم که دوباره بعد از مرگ به خانه باز خواهم گشت، و بر میگردم. من بر میگردم، درست به شیوهی شبنمی در گرگ و میشِ سحر. ((سید علی صالحی))
-
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
سهشنبه 21 مرداد 1399 12:41
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست ..... (فاضل نظری)
-
آرزو میکردم کاش آدمها میتوانستند
سهشنبه 21 مرداد 1399 12:28
آرزو میکردم کاش آدمها میتوانستند مثلِ مه به هر کجا که میخواهند بروند. گفتم اگر پنجره را باز کنم شاید او را ببینم که در کوچه ایستاده و سرش را بالا گرفته است. چهار بار رفتم دم پنجره، اما هرگز او را ندیدم.
-
چو لب به خنده گشاید ،
دوشنبه 20 مرداد 1399 12:19
چو لب به خنده گشاید ، گشاده گردد دل ...
-
بارها و بارها؛
دوشنبه 20 مرداد 1399 12:18
بارها و بارها؛ کسی توی این دریاچه غرق شده آدم ها اما همچنان پشت به دریا می ایستند لبخند می زنند به لنزها و عکس می گیرند همیشه پشت همه ی عکس های دو نفره، چند نفر مرده اند... رویا_شاه_حسین_زاده
-
دوستم داشته باش!
دوشنبه 20 مرداد 1399 12:13
دوستم داشته باش! از رفتن بمان! دستت را به من بده، که در امتدادِ دستانت بندریست برای آرامش...! نزار_قبانی
-
آغوش تو
دوشنبه 20 مرداد 1399 12:06
روزے اگر بخواهم چیزے را با بهشت مقایسـہ ڪنم شڪ نڪن " آغوش تو " را نام خواهم برد ...
-
جادوی چشمان زیبایت دلم را میدزد ....
دوشنبه 20 مرداد 1399 12:03
جادوی چشمان زیبایت دلم را میدزد .... و چشم زیبایی تو جهان تاریک من را روشن میکند علی غلامی
-
بی تو با قافله ی غصه و غم ها چه کنم
دوشنبه 20 مرداد 1399 12:02
بی تو با قافله ی غصه و غم ها چه کنم تار و پودم! تو بگو با دل تنها چه کنم...؟!!
-
معرفت
دوشنبه 20 مرداد 1399 11:58
معرفت به ذاتِ آدمهاست. نه پیشینه, نه جایگاه و نه نسبت! معرفت, یه چیزی شبیهِ یه مهره ی یاقوتی رنگه که دور قلب بعضی هامون هست پیوسته به یه نخِ نامرئی! دورِ قلبِ بعضی هامون نه! بیخودی تو آدما دنبالِ توجیه نگردین! معرفت به ذاتِ آدماست..
-
صبح که از خواب بیدار میشوی،
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:48
صبح که از خواب بیدار میشوی، در نظر بیاور چه سعادتی است زنده بودن، فکر کردن، لذت بردن و دوست داشتن...
-
ایوان کلیما
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:44
در گذشته، با طلا میشد تقریبا هر چیزی را خرید، اما ارزشهای دیگری هم در کار بودند: به فکر دیگران بودن و صداقت، نام نیکی از خود برجای گذاشتن و شرف چیزهایی بودند که آدمها با هیچ گنجینه مادی دیگری آن را عوض نمیکردند. در این زمانه دیوانهوار پی پول دویدن، ظاهراً دیگر نهی و منعی بر جای نمانده است. همه معیارهای صداقت و...
-
خیابان چرینگ کراس شماره84
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:41
من عاشق کتاب های دست دومی هستم که صفحه ای که صاحب قبلی اش بارها آن را خوانده است، بلافاصله گشوده می شود.
-
به نظرم جوانها باید یاد بگیرند در انزوا زندگی کنند
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:39
به نظرم جوانها باید یاد بگیرند در انزوا زندگی کنند و تا جایی که ممکن است با خودشان تنها باشند. به نظرم یکی از مشکلات جوانهای امروز این است که به هر بهانهای سعی میکنند دور هم جمع شوند و سر و صدا راه بیندازند و دیوانهبازی در بیاورند. این میل به دور هم جمع شدن برای فرار از تنهایی، به نظرم نشانهی بیماریست. هر آدمی...
-
عادت به ناله کرده دل دردمند من
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:37
عادت به ناله کرده دل دردمند من ترسم گمان کنند که درمانم آرزوست صافی اصفهانی
-
چه کار کنیم؟
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:36
چه کار کنیم؟ اگر این دنیا واقعیت هایی دارد ما نیز آرزوهایی داریم ..
-
از خانه بیرون میزنم ، اما کجا امشب ؟
یکشنبه 19 مرداد 1399 12:36
از خانه بیرون میزنم ، اما کجا امشب ؟ شاید تو میخواهی مرا در کوچهها امشب پشت ستون سایهها ، روی درخت شب میجویم اما نیستی در هیچ جا امشب میدانم آری نیستی ، اما نمیدانم بیهوده میگردم بدنبالت چرا امشب ؟ هرشب تو را بیجستجو مییافتم اما نگذاشت بیخوابی بدست آرم تو را امشب #محمدعلی_بهمنی
-
هنوز هم عاشق بارانی؟
شنبه 18 مرداد 1399 12:34
یادت هست؟ گفته بودی عاشق بارانی بعد از تو باران شدم در کوچه پس کوچه های این شهر تکثیر شدم تا بگویم دوستت دارم... هنوز هم عاشق بارانی؟ عارف محسنی
-
داریم به آن مرحله از دوران تاریخ می رسیم
شنبه 18 مرداد 1399 12:33
داریم به آن مرحله از دوران تاریخ می رسیم که همه حرف می زنند، ولی هرگز جوابی دریافت نمی کنند وقتی دو نفر با یکدیگر روبرو می شوند و صحبت میکنند حرف هایشان برای خودشان نامفهوم است و دود می شود و به هوا می رود و بالاخره این وضع به آخرین تکامل خود خواهد رسید این آخرین تکامل سکوت مرگ است...
-
هیچ چیزی رو به اندازهی خوشبختی جدی نگیر.
شنبه 18 مرداد 1399 12:06
هیچ چیزی رو به اندازهی خوشبختی جدی نگیر.
-
انسانها همیشه "بُت" میسازند
شنبه 18 مرداد 1399 11:59
انسانها همیشه "بُت" میسازند ، بعضیها با سنگ و چوب و عدهای با باورهایشان ! اولی ترسناک نیست ، چون با یک تبر در هم میشکند، ولی دومی بلایی است که هیچ جامعهای از آن مصون نمانده است ! پس بشکن باورهایی را که از تو یک زندانی ساخته است بی آنکه بدانی ...
-
آرام پیش می روند
شنبه 18 مرداد 1399 11:52
آرام پیش می روند پایان همهی راه هاگم شدن است. و درد به تماشای آن ها ایستاده است و این زنجیرهی مویههای مردمان من است که از دل دشت می گذرد. برگرد و نگاه کن سوختن در شادمانی ما این است شادمانی ما سوختن ماست...
-
دیوانگی بد نیست
شنبه 18 مرداد 1399 11:51
دیوانگی بد نیست برای یک بار هم که شده دیوانه تر از من باش و بگذار چنان گم شوم در تو چنان گم شوی در من که یکی دیده شویم از بالا و خدا خیال کند یکی از ما دو نفر را گم کرده است بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش و باورش شود زیادی پیر شده و جهان را به ما بسپارد. ما جهان را به آغاز زمین می بریم و پلنگ ها آهوها را نمی درند و...
-
عیدتون مبارک
شنبه 18 مرداد 1399 11:41
-
میگویند ستارهای که گاه
جمعه 17 مرداد 1399 13:04
میگویند ستارهای که گاه بالای بام خانه ما میآید روح غمگین همان قاصدکیست که شبی از ترس باد پشت به جنوب و رو به جایی دور گذاشت و رفت و دیگر به خواب هیچ بوتهای بازنیامد سیدعلی صالحی
-
من زندگی را دوست دارم ولی
جمعه 17 مرداد 1399 13:04
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پلیس ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از مردها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم. اینچنین می گذرد...
-
عجیب تنها هستیم
جمعه 17 مرداد 1399 13:02
عجیب تنها هستیم تا ابد تنها و قرار بوده همین باشد...