-
زمستان
یکشنبه 30 آذر 1399 17:00
-
پریشان و بی پایان است
یکشنبه 30 آذر 1399 16:59
پریشان و بی پایان است شعرهایم شبیه آشفتگی رُمان های کافکا چه کنم؟ دلیلش را تو بهتر می دانی ماه من؛ هر کس دل سپرد به نگاهت کلماتش دچار جنون می شود! مرتضی سنجری
-
دلتنگی آدم را به خیابان میکشد
یکشنبه 30 آذر 1399 16:58
دلتنگی آدم را به خیابان میکشد دلتنگم! و مردم نمیفهمند قدم زدن گاهی از گریه کردن غم انگیزتر است اهورا فروزان
-
یلدا مبارک
یکشنبه 30 آذر 1399 16:45
-
زندگی
یکشنبه 30 آذر 1399 16:00
-
چنان گرفته دلم از جهان، مثل سکوت
شنبه 29 آذر 1399 16:45
چنان گرفته دلم از جهان، مثل سکوت اگر به نام، صدایم کنند .. میشکنم # سعید صاحب دل
-
# از پریدن های رنگ و از تپیدن های دل
شنبه 29 آذر 1399 16:42
# از پریدن های رنگ و از تپیدن های دل عاشق بیچاره هر جا هست، رسوا می شود ...
-
تو دلت روشن هست؟
شنبه 29 آذر 1399 16:41
تو دلت روشن هست؟ که خوشی در راهست روزهایی شیرین پشت درند و دعاهای اجابت نشده عاقبت رنگ اجابت را خواهند گرفت آرزوها همگی شکل برآورده شدن می گیرند هرچه غم هست دگر پاک شود !من که ایمان دارم فرشاد فرشاد
-
حد وسط نداشت
شنبه 29 آذر 1399 16:40
حد وسط نداشت احساس من به تو بودت ، چون آبشار چون سیل، رفتنت این قلب منفجر از هرطرف گذشت دیوانه ی تو بود فرشاد فرشاد
-
تو باد و شکوفه و میوهای،
شنبه 29 آذر 1399 16:37
تو باد و شکوفه و میوهای، ای همهی فصولِ من! ای آسمان و درخت و باغ من، گل و زنبور و کندوی من! با زمزمهی تو اکنون رخت به گسترهی خوابی خواهم کشید که تنها رؤیای آن تویی... ... احمد شاملو
-
به دردی دچارم که نه راهِ بغض میشناسد
شنبه 29 آذر 1399 16:37
به دردی دچارم که نه راهِ بغض میشناسد نه راهِ اشک فقط خیره میمانم به در به پنجره به هر چه که میشود از آن رفت ... #مریم قهرمانلو
-
تنهاییست
شنبه 29 آذر 1399 16:36
-
ما را تو با گرفتن جان امتحان نکن
شنبه 29 آذر 1399 16:35
ما را تو با گرفتن جان امتحان نکن از جان خود عزیزتری داشتیم .. رفت ... #سیدمهدی ابوالقاسمی
-
گفته اى فراموشم کن
شنبه 29 آذر 1399 16:34
گفته اى فراموشم کن اما این غیر ممکن ست زیرا براى فراموش کردن ات اول باید تو را به یاد بیاورم جمال ثریا
-
دلم .. برای تو تنگ شده است ...
شنبه 29 آذر 1399 16:34
دلم .. برای تو تنگ شده است ... اما نمیدانم چه کار کنم ... مثل پرندهای لالم که میخواهد آواز بخواند و نمیتواند ...
-
سـلام بر قصیـدهای
جمعه 28 آذر 1399 16:51
سـلام بر قصیـدهای که قافیـهاش پس از تـو گم شـد... محمود_درویش
-
بگذار عشق تو در شعر تو بگرید،
جمعه 28 آذر 1399 16:51
بگذار عشق تو در شعر تو بگرید، بگذار درد من در شعر من بخندد... بگذار سُرخ خواهر همزاد زخمها و لبان باد! زیرا لبان سرخ سرانجام پوسیده خواهد آمد چون زخمهایِ سُرخ... #احمد_شاملو
-
پس زبان محرمی خود دیگرست
جمعه 28 آذر 1399 16:50
پس زبان محرمی خود دیگرست همدلی از همزبانی بهتر است
-
یــلدای من تویـی
جمعه 28 آذر 1399 16:45
یــلدای من تویـی طولانی ترین وقفــه بین بودن و ُ نبــودن ََم... نیلوفر ثانی
-
مسخ شده ام
جمعه 28 آذر 1399 16:42
مسخ شده ام در جوار عقوبتِ ناممکن دیدار و هر بار دوباره تَر می شوم از خاطره در فاصلهها و دلتنگی چیزی شبیه کوبیدن دارکوبی به درخت پوستم را میکند من بر انحلالِ خویش ناظرم بر برهوتِ بی بارانِ شنزار که در طوفانیِ ناگهان محوست و هنوز دستش به گرفتنِ عطر تو از باد تکان میخورد. نیلوفرثانی
-
وقتی خدا زنان را بین مردان تقسیم کرد ؛
جمعه 28 آذر 1399 16:38
وقتی خدا زنان را بین مردان تقسیم کرد ؛ و تو را به من داد احساس کردم به من شراب داده و به دیگران گندم !!
-
گر هزاران دام باشد در قدم
جمعه 28 آذر 1399 16:36
گر هزاران دام باشد در قدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم...
-
چگونه تو را فراموش کنم
جمعه 28 آذر 1399 16:35
چگونه تو را فراموش کنم در حالی که من یک بار با تو عشق را آزمودم و پس از آن بارها مرگ را تجربه کردم... غادة السمان
-
انتظار
جمعه 28 آذر 1399 16:34
-
من احتمال اینکه تو دوستم بداری را،
جمعه 28 آذر 1399 16:34
من احتمال اینکه تو دوستم بداری را، دوست داشتم... ییلماز_اردوغان
-
برای همهی ما همهی روزها فراموش میشوند؛
پنجشنبه 27 آذر 1399 16:57
برای همهی ما همهی روزها فراموش میشوند؛ به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچ کس نگفتیم . . . محمدرضا عبدالملکیان
-
آن چنان خستهام که
پنجشنبه 27 آذر 1399 16:57
آن چنان خستهام که وقتی تشنهام با چشمهای بسته فنجان را کج میکنم و آب مینوشم آخر اگر که چشم بگشایم فنجانی آنجا نیست خستهتر از آنام که راه بیفتم تا برایِ خود چای آماده سازم آن چنان بیدارم که میبوسمت و نوازشت میکنم و سخنانت را میشنوم و پسِ هر جرعه با تو سخن میگویم و بیدارتر از آنام چشم بگشایم و بخواهم تو را...
-
من...
پنجشنبه 27 آذر 1399 16:56
-
زن ها گاهی عاشقانه هایشان را دم می کنند
پنجشنبه 27 آذر 1399 16:53
زن ها گاهی عاشقانه هایشان را دم می کنند و می شود همان چای خوشرنگ با عطر هل و دارچین که کنارِ حبه قندی از عشق چقدر می چسبد گاهی دلدادگی هایشان را هر شب همراه با عطر مریم در خانه می پاشند و هر صبح با تک بوسه ای دلت را نشانه می روند زن ها گاهی دوستت دارم هایشان را زیر باران با تو بی چتر قدم می زنند و گاهی ناگهان سکوت می...
-
پاییز جان!
پنجشنبه 27 آذر 1399 16:52
پاییز جان! تا میتوانی زرد شو انارهایت را قرمز کن برگ هایت را ببار خیالت هم راحت ما حالمان خوب است ...!