-
کسی که خوبه
شنبه 12 تیر 1400 01:05
-
درها همه بسته است و به رخ گرد نشسته
شنبه 12 تیر 1400 01:04
درها همه بسته است و به رخ گرد نشسته یعنی نزنی در، که نیابی اثرم را شهریار
-
کسی که
شنبه 12 تیر 1400 01:03
-
چو برگ گل کز آسیبِ نسیمی رنگ میبازد
شنبه 12 تیر 1400 01:01
چو برگ گل کز آسیبِ نسیمی رنگ میبازد تنِ نازکمزاج او ز بوی گل خطر دارد! بیدل دهلوی
-
برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود
شنبه 12 تیر 1400 01:01
برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود دستهای خویش و دامان توام آمد به یاد سهیل محمودی
-
همه عاشق شدن را بلدند
شنبه 12 تیر 1400 01:00
-
در پرده های آب ماهی ها می نوازند
شنبه 12 تیر 1400 00:59
در پرده های آب ماهی ها می نوازند نفس هاشان را شاد. در پرده های بازی قلاب و آب خون می خوانند جواد_مجابی
-
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است
شنبه 12 تیر 1400 00:57
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
-
مسیر همان مقصد است
جمعه 11 تیر 1400 01:56
مسیر همان مقصد است و مقصد پنهان است در مسیر همانگونه که آفریننده پنهان است در آفرینش
-
رقص ام، وکالتِ تامِ حوّاست،
جمعه 11 تیر 1400 01:56
رقص ام، وکالتِ تامِ حوّاست، که بوی سیب می دهد، و بیشتر از بهشت به سرانجامم می آید... نگین_رساء
-
گاهی دلمان
جمعه 11 تیر 1400 01:55
-
چشم هایم، هنوز چکه می کنند،
جمعه 11 تیر 1400 01:54
چشم هایم، هنوز چکه می کنند، کاش وقت رفتن، مویت را محکم می بستی... نگین_رساء
-
عاشق منم ، کسی که در این کوچه بارها
جمعه 11 تیر 1400 01:51
عاشق منم ، کسی که در این کوچه بارها دور تو گشته است ، ولی دوره گرد نیست
-
عشق گاهی ...؟
جمعه 11 تیر 1400 01:50
عشق گاهی ...؟ عشق گاهی لبخند میشود روی لبت گاهی دلتنگی میشود میافتد به جانت.. لیلا_مقربی
-
تاحالا اینقدر تنها شدی؟
جمعه 11 تیر 1400 01:50
تاحالا اینقدر تنها شدی؟ آدم گاهی آنقدر تنها میشود و با خودش حرف میزند که تبدیل میشود به دو نفر ... پاتریک دوویت
-
رابطه ی من با ایران رابطه ی آدمی است که
جمعه 11 تیر 1400 01:49
رابطه ی من با ایران رابطه ی آدمی است که از مادرش دلخور است و نمی تواند از مادرش بِبُرد چون شدیدا وابسته است به او و در ضمن ازش دلخور است دیگر ...
-
انتظار
جمعه 11 تیر 1400 01:48
-
آمده بودی برای رسیدن،
جمعه 11 تیر 1400 01:38
آمده بودی برای رسیدن، اما این، هرگزِ لعنتی، همیشه زودتر از تو، راه خانه ام را پیدا می کند... نگین_رساء
-
آدمی که دو هفته پیش باهاش آشنا شدی
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:35
آدمی که دو هفته پیش باهاش آشنا شدی ممکنه نیت بهتری در موردت داشته باشه تا کسی که دو ساله میشناسی ... نزار زمان گولت بزنه !
-
زندگی عجیبه ، نیست ؟
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:33
زندگی عجیبه ، نیست ؟ چیزهایی که یه روز درخشان و زیبا به نظرت می رسیدند و با دیدنشون از خود بی خود می شدی و حاضر بودی همه چیزت رو فداشون کنی بعد یه مدتی با مرور زمان ، یا با تغییر دیدگاهت یه دفعه از شدت گیراییشون کم میشه و با کمال تعجب دیگه زیباییشون رو از دست میدن
-
تو فقط سنگ نزن
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:32
تو مرا آب نده تو مرا دانه نده به خدا هیچ نخواهم تو فقط سنگ نزن میرنجم ...
-
این شوخی نامردان است که امید میدهند
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:31
این شوخی نامردان است که امید میدهند و سپس باز پس میگیرند و بر نومیدشدگان از ته دل میخندند.
-
فرض کن که من رویایی بودم
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:29
فرض کن که من رویایی بودم که از زندگی تو گذر کردم... بدرود...
-
سن که هی بالا میره
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:28
سن که هی بالا میره عمیقا به این نکته میرسی که دیگه نمی تونی کسی رو از ته دل دوست داشته باشی و شرایط برایت تصمیم میگیره ...
-
زُلف خورشید را شانه بزن
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:26
زُلف خورشید را شانه بزن در طلوع گوشهِ دنجِ دلت میان سایه اقاقیا و لبخند حوض حیاط به شعف آمده اند ماهی ها، رقص کنان جای قدم های تو را بوسه خواهند زد مبادا پنجره ها دلتنگ گرمای آغوشت شوند! مرتضی سنجری
-
راز ما از پردهٔ دل عاقبت بیرون فتاد
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:24
راز ما از پردهٔ دل عاقبت بیرون فتاد غنچه بوی خویش را تسخیر نتوانست کرد
-
یک شب به تو خواهم رسید
پنجشنبه 10 تیر 1400 01:23
یک شب به تو خواهم رسید به شب ها به روز ها به خواب هایت می دانم می دانم می دانم یک روز دستم به تمام خوابت خواهد رسید ...
-
زندگی را رنگ بزن
چهارشنبه 9 تیر 1400 01:34
-
عشق تو یکه وتنها قد میکشد
چهارشنبه 9 تیر 1400 01:33
عشق تو یکه وتنها قد میکشد آنسان که باغها گل میدهند آنسان که شقایقهای سرخ بر درگاه خانهها میرویند آنگونه که بادام و صنوبر بر دامنهی کوه سبز میشوند آنگونه که حلاوت در هلو جریان مییابد عشقات ، محبوب من همچون هوا مرا در بر میگیرد بی آنکه دریابم جزیرهایست عشق تو که خیال را به آن دسترس نیست خوابیست...
-
می گویی بی آنکه اتفاقی افتاده باشد
چهارشنبه 9 تیر 1400 01:30
می گویی بی آنکه اتفاقی افتاده باشد دلشوره داری دستت می لرزد می گویی مدام به من فکر می کنی مگر فکر کردن به من اتفاق نیست ؟ مگر لرزش ِ دستت از لرزش ِ دلت نیست ؟ آنقدر ساده ای که جوابهای ساده را نمی بینی من همین سادگیَت را دوست دارم افشین یداللهی