-
زمین گرد چه میخواهد؟
سهشنبه 2 شهریور 1400 00:52
زمین گرد چه میخواهد؟ به جز به گرد تو چرخیدن سپس به سوی تو غلتیدن سپس به پای تو افتادن توان این همه در من نیست مرا ببخش اگر ماهی…
-
کشوری کوچک میخواهم
سهشنبه 2 شهریور 1400 00:51
کشوری کوچک میخواهم که قانون اساسیاش این باشد: تو را دوست داشته باشم! ♥️
-
من برم هیچکی تنها نمیشه
سهشنبه 2 شهریور 1400 00:46
-
همخانه ایم و عشق دیگر یار ما نیست
سهشنبه 2 شهریور 1400 00:43
همخانه ایم و عشق دیگر یار ما نیست دلتنگی و دلواپسی در کار ما نیست ما خود چنان دیوار سنگی و بلندیم قهر و گلایه بین ما دیوار ما نیست هم سفره و همبستر و هم خواب هستیم اما حسودی در پی آزار ما نیست گاهی سلامی یا نگاهی خشک و خالی جز این دگر در خانه غمبار ما نیست یخ کرده تن هامان از این بی اشتیاقی آغوش گرمی هم در این بازار...
-
فراموش میشوی گویی که هرگز نبودهای
سهشنبه 2 شهریور 1400 00:33
فراموش میشوی گویی که هرگز نبودهای مانند مرگ یک پرنده م انند یک کنیسۀ* متروکه فراموش میشوی مثل عشق یک رهگذر و مانند یک گل در شب… فراموش میشوی من برای جاده هستم… آنجا که قدمهای دیگران از من پیشی گرفته کسانی که رویاهایشان به رویاهای من دیکته میشود جایی که کلام را به خُلقی خوش تزئین میکنند، تا به حکایتها وارد شود...
-
آدم باید یه رفیق قد بلـند داشتـه باشـه
سهشنبه 2 شهریور 1400 00:29
آدم باید یه رفیق قد بلـند داشتـه باشـه که وقتی ناراحت بود برع تو بغلش غصههـاش یادش بـره... +یادش بخیر چقدر دوست ورفیق داشتم..حالا خیلی وقت تنهای تنهای تنهام:))
-
بیش از اینها، آه... آری...
سهشنبه 2 شهریور 1400 00:27
بیش از اینها، آه... آری... بیش از اینها میتوان خاموش ماند... میتوان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت... خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان در گلی بیرنگ، بر قالی در خطی موهوم، بر دیوار میتوان فریاد زد! با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه «دوست میدارم» میتوان با هر فشار هرزه دستی بیسبب فریاد...
-
روزتون مبارک
سهشنبه 2 شهریور 1400 00:16
-
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:54
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست درد آن بود که از پا درمان من بیفتد یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد از گوهر مرادم چشم امید بسته است این اشک نیست...
-
به انتظار نبودی،
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:51
به انتظار نبودی، ز انتظار چه دانی؟ "معینی کرمانشاهی"
-
حالا که نیستی
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:50
حالا که نیستی بیا خیال کنیم درختیم که هر کداممان یک جای این جنگل ریشه کردهایم تو بگو عاشق پرندهای من هم نمى گویم قرار نیست کسی بفهمد ما از ریشه عاشق همیم... 〰 کامران_رسول_زاده
-
نوشتم این بار بهار
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:49
نوشتم این بار بهار که گُل کنى در من دست هایم دارند شکوفه مى دهند... 〰 کامران_رسول_زاده
-
همیشه کسی هست که منتظر است،
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:41
همیشه کسی هست که منتظر است، همیشه کسی هست که نمیآید ...! "افشین صالحی"
-
به انتظار فصل تو
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:21
به انتظار فصل تو تمام فصلها گذشت... "ایرج_جنتی_عطایی"
-
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:19
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ آن چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی! مژه برهم نزنم تا که زدستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی!
-
خواسته قلبی
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:18
-
تو با تمام جهان فرق مى کنى...
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:16
حتّى تمام عطرهاى سرکِشِ پاریس حتّى تمام باغ هاى پر گُلِ خیتورن حتّى تمام قهوه هاى تلخ مولن رُژ حتّى تمام نوترِدام و ایفل و مومِغ طعم تن تو را به مذاقم نمى دهند این جا خیال تو حتّى، خیال نیست این جاى هواى پریدن و بال، نیست این جا بهارِ تو حتّى بهار نیست من بى قرار تو این جا قرار نیست این جا بدون تو باران بهانه نیست این...
-
اگر " دل " به دریایت نمی زدم
دوشنبه 1 شهریور 1400 00:06
اگر " دل " به دریایت نمی زدم و توفانیِ تو نبودم حالا چو برکه ای خشک زیرِ آفتابِ پیر قطره قطره از " آه " می سوختم ... لیلا_حاجتمند
-
هیچی واضحتر از بوی عطر،
یکشنبه 31 مرداد 1400 01:13
هیچی واضحتر از بوی عطر، . . . . . . تو رو پرت نمیکنه به روزای خوشی که الان برات همهش تاریکه. +بوها فوق العاده اند..من یه بویی بهم بخوره چنان آرامش میگیرم.. بوی رنگ...:))وآخرین مطلب مرداد خدایا خودت پناه مون باش
-
حال خوب
یکشنبه 31 مرداد 1400 01:10
-
زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست
یکشنبه 31 مرداد 1400 01:10
زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست آب را گرمای تابستان گوارا میکند جز نوازش شیوهای دیگر نمیداند نسیم دکمهی پیراهنش را غنچه خود وا میکند. "کاظم بهمنی"
-
بعضی رابطه ها مثل "کنکور هنر" میمونه...
یکشنبه 31 مرداد 1400 01:02
بعضی رابطه ها مثل "کنکور هنر" میمونه... . . . . . . تو سوال حس ات رو درمورد یک تصویر میپرسه اما چیزی که واسش مهمه، حس تو نیست... حسیه که خودش مدنظر داره
-
بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش
یکشنبه 31 مرداد 1400 00:55
از خویش می گریزم در این دیار، باران دلتنگ روزگارم بر من ببار، باران بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش ای بی شکیب باران ای بی قرار، باران در هق هق شبانه ماند بعاشقی مست نجوای ناودانها در رهگذار باران از همرهان درین باغ با من چه مهربان بود بیدی که گریه میکرد در جویبار باران بر فرق کوه بشکن مینای همتت را خشکید چشم چشمه...
-
«أعود الیک، کما یعود الیتیم الى ملجأه الوحید»
یکشنبه 31 مرداد 1400 00:46
غسان کنفانی یهجا در مقابل ابراز دلتنگی و گلایههای طرفش، یه حرفی زده که به نظرم اگه واقعا ته دل کسی چنین حسی باشه، ته ته عاشقیه. . . . . . . میگه من هرجا که باشم و هرکجا که برم، آخرش «أعود الیک، کما یعود الیتیم الى ملجأه الوحید» ، برمیگردم پیش تو، مثل یتیمی که به تنها پناهگاهش برمیگرده.
-
عشق که همیشه عشق نیست
یکشنبه 31 مرداد 1400 00:36
عشق که همیشه عشق نیست بعضی وقت ها آواز کلاغی ست که از تنهایی آدم دل به قار قارش می بندد امیروجود +حرف حساب
-
اشتباه ... از ما بود !
یکشنبه 31 مرداد 1400 00:34
اشتباه ... از ما بود ! که فکر می کردیم ، مانند خودمان ! تا آخر ... پای گفتن : دوستت دارم ! می ماند ... مهدی_قاسمی_نسب
-
خسته ام
یکشنبه 31 مرداد 1400 00:31
خسته ام مثل جنگ ناتمامى که تمام شده و از پشته هاى کشته هاش خاکریزِ خون برآمده بى آن که کسى بداند دشمن کدام مان است، خسته ام مثل شاعرى که اواخر همین سطر به خواب مى رود... کامران_رسول_زاده
-
:((((
یکشنبه 31 مرداد 1400 00:24
-
یک نفر دارد
شنبه 30 مرداد 1400 01:21
یک نفر دارد ازخودش میزند بیرون باد منتظرست تکه هایش را ببرد.. نیلوفرثانی
-
گفتی: برو! ولیک نگفتی کجا رود
شنبه 30 مرداد 1400 01:19
گفتی: برو! ولیک نگفتی کجا رود این مرغ پرشکسته که آزاد میکنی ... سیمین بهبهانی