-
/دل بیدار من ، بر مردم خوابیده میگرید
جمعه 30 مهر 1400 00:06
/دل بیدار من ، بر مردم خوابیده میگرید بلی! فهمیده بر احوال نافهمیده میگرید ز چشم خویشتن آموختم رسم محبت را که هر عضوی به درد آید به جایش دیده میگرید رنجی تهرانی
-
انتظار
جمعه 30 مهر 1400 00:04
-
فکرش را بکن.
جمعه 30 مهر 1400 00:03
فکرش را بکن. پاییز باشد، تو باشی، باران بزند، بی چتر، بی سقف، دیوانه و رقصان، در آغوش بکشیم؛ عابران ببینندمان، هول شویم، از خواب بپریم، چشمهایمان را سیل برده باشد. مجتبی_پورفرخ
-
پاییز!
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:15
-
همیشه میخواستم برایت شعری بنویسم.
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:14
همیشه میخواستم برایت شعری بنویسم. شعری از زندگی تا ببینی چگونه در چشمان من نشسته ای شعری که مرا از آنچه میخواهم و می توانم به تو نزدیک تر کند شعری که فقط تو باشی و من و خوبی ها شعری بلند تا بتوانم هر بیت آن نام تو رابا واژه ای از خوبی های جهان هم قافیه کنم شعر تو... واژه ها را یک به یک نوشتم ولی هیچ کدام هم وزن تو نشد...
-
وقتی می گویی دوستت دارم
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:13
وقتی می گویی دوستت دارم اقیانوس ها آرام می شوند طوفان ها رام، و دلِ عاشقِ من، از همیشه عاشق تر فاطمه مصطفایی
-
پاییز مرا می شناسد
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:11
پاییز مرا می شناسد تنها اوست که هر سال برای دیدنم از راه دور می آید مرا در آغوش می کشدو آغوشم را پُر می کند از دردِ دلتنگی پاییز مرا می شناسد از آن سالی که من را تنها در آن خزان رها کردی... علیرضا میاحی
-
غم مخور
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:10
[ میرسد غم های بی پایان به پایان غم مخور ]
-
گاهی فکر میکنم
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:09
گاهی فکر میکنم برای همین جمله ی دوستت دارم هم باید بمیرم که اگرنبود چطور احساسم را به تو بیان میکردم و چطور به تو میگفتم من از دوست داشتن تو لبریز و پراز مُردنم. لعیاقیاثی
-
عاشق شده ام حال و هوایم خوب است
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:09
عاشق شده ام حال و هوایم خوب است درد است ..ولی درد برایم خوب است ! آرامش من ! باتو فقط حالم نه خوابم ؛ نفسم ؛ لحن صدایم خوب است تشخیص پزشک است کنارم باشی عطر تو برای ریه هایم خوب است من با تو خوشم ؛ نا خوشی ام چیزی نیست آنقدر که تاثیر دوایم خوب است هر بااااااار فقط عاشق تو خواهم شد صدبااااار به دنیا که بیایم ... خوب...
-
_گفت : اگه یه ماشین زمان داشتی
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:03
_گفت : اگه یه ماشین زمان داشتی باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟ دستامو دور لیوان چای سفت حلقه کرده بودم، نگاش کردم، _گفتم : هیچکدوم _گفت : د بگو دیگه؟ یکیشونه انتخاب کن! گفتم : اگه ماشین زمان داشتم، نه میرفتم گذشته نه میرفتم آینده. گفت : پس چیکار میکردی دیوونه؟ گفتم : زمان رو همینجا متوقف میکردم وُ تا ابد به بهونه ی سرد...
-
تو حرف های مرا نشنیده بگیر
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:02
تو حرف های مرا نشنیده بگیر حرف های من تمام آن چیزی است که دلم می گوید دل حساب و کتاب ندارد دل اصلاَ منطق را نمی فهمد دل قاعده و قانون نمی شناسد دل فقط تو را می خواهد سولماز رضایی
-
پاییز!
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:01
-
و من گریستم بسیار گریستم
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:00
و من گریستم بسیار گریستم در کنار تو و آن طوفان که ابرهای درونم را به هم می کوبید از سوی تو می آمد و من گریستم به جای تو هم گریستم برای لحظه های تنهایی برای فریب های روزگار برای آن قدم های غریبانه ات و من گریستم در کنار تو برای عکس صورتت برابر نور برای خاطرات تو که بسیار بی من است و من گریستم بسیار گریستم برای ما برای...
-
شب تان آرام با یاد شهدا
پنجشنبه 29 مهر 1400 00:00
باید به این بلوغ برسیم که هر کاری کردیم لازم نیست نشان دهیم; آن کس که باید ببیند می بیند...
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:17
-
باران ناخن می کشد
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:16
باران ناخن می کشد بر تن پُر آبله پنجره ای تنها و گُلدانی که تنگی نفس گرفته؛ شاید..، شعر تازه دَم من در گلویم خشکیده میان لبخند مرموز بخار سماور با طعم گس لب سوز پائیز در آخرین جرعهِ چای استکان کمر باریک کنار قند تلخ تنهایی! مرتضی سنجری
-
شرافت
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:16
-
از من خواست حلالش کنم
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:15
-
دوستت دارم
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:14
آمده ای خوش نشسته ای بر بام از زبان نرگسها گفتم : دوستت دارم از حساب به در است اصلاً میدانی مست که میشوی همه چیز سر جایش هست همه چیز .... مازیار اطمینان
-
آمین
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:13
-
اگه چشمت دنبال یه نفره،
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:13
[ با زیادی زیر و رو کردن چیزی که خوبه سعی نکن خرابش کنی. همهی ما یه گذشتهای داریم. اگه چشمت دنبال یه نفره، رو این کار کن که توی آیندهش باشی. خلاص!]
-
زمستانی بود تابستان ما
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:12
زمستانی بود تابستان ما خدا کند فصل انار مثل همیشه پاییز بماند… مازیار اطمینان
-
برگ های خزان پاییزی را دیده ای?
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:12
برگ های خزان پاییزی را دیده ای? برگ های نارنجی رنگ که هر یک بر روی زمین افتاده اند گویی هر یک بهای دوست داشتنشان را می دهند پاورچین پاورچین زیر قدمهایمان خُرد صدای خردشدنشان را می شنویم و هر یک بهای دوسست داشتنشان را اینگونه می دهند به پای همان درخت می ریزند و جان می دهند. حکایت آدمها نیر اینگونه ست...
-
بر زمین پر از انارهای ترک خوردهای است
چهارشنبه 28 مهر 1400 01:11
بر زمین پر از انارهای ترک خوردهای است که می خواستند در دامن تو بیفتند... فاطمه حسن پور
-
نتوانستم که بگویم دلم اینجا مانده ست
سهشنبه 27 مهر 1400 00:29
نتوانستم که بگویم دلم اینجا مانده ست من پی گمشده ام آمده ام ارغوانم را می خواهم آن سوی پنجره ، وای ارغوان داشت نگاهم می کرد.. هوشنگ_ابتهاج
-
خیلی چیزها از «تنها بودن» بدترند
سهشنبه 27 مهر 1400 00:25
خیلی چیزها از «تنها بودن» بدترند اما اغلب چند دهه طول میکشد تا این را بفهمی. بیشتر اوقات هم وقتی میفهمی دیگر خیلی دیر شده. هیچ چیز دنیا هم از «خیلی دیر شدن» بدتر نیست. چارلز_بوکوفسکی
-
فقط پس از آنکه فهمیدی
سهشنبه 27 مهر 1400 00:25
فقط پس از آنکه فهمیدی هیچ چیز نمی تواند کمکت کند، آنوقت به هیچ کمکی نیاز نداری... ویلیام_فاکنر
-
دومین مکتوب
سهشنبه 27 مهر 1400 00:24
#برشی_از_یک_کتاب_خوب در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شیﺀ درخشان رسیدم نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بیارزش من را فریب داده و مرا از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم...
-
حرف های مبهمی داریم،
سهشنبه 27 مهر 1400 00:23
حرف های مبهمی داریم، گوش هایمان را مِه می گیرد، چشم هایمان اما واضح اند، آنقدر که گُر می گیریم، از نگاهی که لیلی و مجنون را، از حفظ می خواند، قاضی دردهای نگفته، چشم هایم را آورده ام... نگین_رساء