در دلم درد عجیبی‌ است کمی تکراری

در دلم درد عجیبی‌ است کمی تکراری
حال من حال یتیمی‌ است که دارد باری

صورت سرخ من از بوسه ی لب هات نبود
پشت این چهره نهان است تب و بیماری

لب من باز نشد جز به دروغی شیرین
شادی‌ام مصلحتی بود و غمم اجباری

مثل برجی که در آوارِ خودش مدفون است
مانده‌ام زیرِ همین حجم نبودن آری

بخت من یار نبود از تو و آغوشت عشق
سهم من نیست بجز حسرت و خودآزاری

قفسی ساخته‌ام با تو و در خود حبسم
آه از این مرغ گرفتار و چنین دیواری

عاقبت فاش شود راز دو چشمت تا که
از لبم کوچ کند قافیه ای تکراری


مهرداد آراء

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.