لاک‌پشت بچه‌ای با شوق و رویا

لاک‌پشت بچه‌ای با شوق و رویا
قدم بنهاد در این راه دریا
قدمی یک سو به پرواز
یک سو به دریا

نگاهش پشت مادر
در دلش امید و رویا
می‌شنید صدای دریا
می‌شنید صدای دریا

در رَدِّ قدم‌های کوچک او
جای امید
جای شوق
جای عشق مانا
بسیار بیشتر از آنچه باید، گشت حتی
در نگاهش آن آبی دریا
،
می‌شنید آوای خوانش
های‌وهوی عشق مانا
تلاطُم‌های این عشق غریب
اما پیدا
قدم بنهاد قدم بنهاد قدم بنهاد
تا آن سوی رویا

در نگاهش وارونه گشت دریا
به آنی
پرت شد به زیر شن‌ها
جهان رفت و ندید پاره‌ی خود را

لاک‌پشت دیگری گشت
گورخوابِ شن‌ها
این است داستان هر روزه‌ی ما

ابوالفضل محمودی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.