غولی برآمده از

غولی برآمده از
اعماق پله های هراس
در خانه می چرخد
و زاغی سیاه،
خالی رخوتناک حیاط را
پرسه می زند.

ساز سحر آمیز
به ترفندی کوک می شود،
ساعت خفته بر دیوار
هم.

از حیاط کهنهء خانه،
پر می کشد
کلاغ بر آسمان
و غول جادوی سالیان
به چراغ.

بازی کلاغ پر
در گرفته است
و رویایِ رنگینِ پروانه،
پر.


نادر صفریان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.