چشم هایم را گوشه ای دیگر تنظیم میکنم

چشم هایم را گوشه ای دیگر تنظیم میکنم
اخم هایم را در هم میکشم
که نکند متوجه ی دوست داشتم شوی ...
گوشه ی دیده ام افتاده ای ولی
تو آنی که مغزم را فرو ریخته است
این روز ها در سرم پر از شک و شبه است
گل زندگی ام را پر پر میکنم
دوستم دارد ؟ ندارد ؟
امروز گلبرگ (دوستم ندارد) بود
فردا قرار است تغییر کند
اگر بتوانم امشب را سر کنم
من سخت اعتماد میکنم ولی
یک دوست دارمت کافیست تا باور کنم
دعا کردن در قنوت را بلد نیستم
هر از گاهی در گوش خدا میگوییم
که آخرین گلبرگ این گل
( دوستت دارم ) باشد
تا شاید الکی ذوق کنم
تا شاید با امیدواری بمیرم ...

فائزه ابراهیم حسنی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.