| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
به موجبِ مادهی دل،
تو
مالکِ رسمیِ تپشهای منی.
این عشق
بینیاز از ثبتِ اسناد است،
اما اگر بخواهی
حاضرم
در دفترخانهی نگاهت
امضا کنم
اقرارنامهی دوستداشتن را.
میان من و تو
هیچ شرطِ فسخی جاری نیست؛
این عقد
لازم است
و خیارت
از من سلب شده است.
هر بار که دور میشوی
دادخواستِ دلتنگی
علیه نبودنت
تنظیم میشود
و محکمهی اشک
بیدرنگ
حکمِ حضورت را صادر میکند.
تو قاضیِ عادلِ قلب منی
و من
متهمِ همیشگیِ عاشقی؛
جرمم
واضح است:
تملکِ بیاجازهی نامت
در تمامی اوراقِ روحم.
اگر روزی
دعویِ جدایی مطرح شود
بدان
این پرونده
مشمولِ مرور زمان نمیشود؛
زیرا عشق
در قانونِ دل
حبسِ ابد است
با امکانِ ملاقاتِ هر لحظهی نگاهت.
منوچهربرون