| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
درهای خانه را
طوری بستی که هوا
از باز کردن پنجره شرم دارد
خانه انگار طنابی است
دور گردنم.
چشمهام از در عبور میکنند،
پاهایم از رد پایت،
و دستهایم
از شانهات
چمدانت که سنگینی قلب مرا
می برد .
چهار حرف نامت
در گلوم
جیغ میکشد.
صحنه کات می شود و من
به پیراهن تو
به پوست تنم
که روی تخت خوابیده، برمیگردم.
حالا دیگر تنها نیستم.
در من
کرگدنی پیر زندگی میکند،
خاطراتت را در شیارهای پوستش حمل میکند،
گریه میکند،
و به این فکر میکنیم:
عشقت
چاقویی بود زیر گلوناهید عباسی راهدار